باز بوی باورم خاكستری ست ؛
صفحه های دفـترم خاكستری ست
پيش از اينها حال ديگر داشتم
هر چه می گفتند باور داشتم
پيرها زهر حلاحل خورده اند
مهرورزان مهر باطل خورده اند
باز هم بحث عقيل و مرتضاست
آهن تفتيده ی مولا كجاست ؟
نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بيت المال روشن مانده است
دست ها را باز در شبهای سرد
ها كنيد ای كودكان دوره گرد
مژدگانی ای خيـابان خـواب ها
مـی رسد ته مانده ی بشقاب ها
در صفوف ايستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز
سـر به لاک خويـش برديد ای دريغ
نان به نرخ روز خورديد ای دريغ
گيـر خـواهد كرد روزی ؛ روزیت
در گلوی مال مردم خـوارها
من به در گفتم وليكن بشنوند
نکته ها را مو به مو ديوارها
" با خودم گفتم تـو عاشق نيستی
آگه از سِر شقايق نيستی
غرق در دريا شدن كار تــو نيست
شيعه ی مولا شدن كار تـو نيست "
نظرات شما عزیزان:
mohadese 
ساعت18:58---25 خرداد 1392
خداکنه همه مون شیعه ی واقعی مولامون باشیم....