موضوع آزاد
اینجا من و شما آزادیم تا هر چی تو دلمونه بگیم.موضوع آزاده!
سهراب سپهریشب ســردی است ، و مـن افسـردهراه دوری سـت ، و پــایـــی خستــــهتیـــرگی هســت و چـــراغـی مــــردهمی کنــم ، تنهـــا ، از جـــاده عبـــور،دور مــــانــــدنـــــد ز مــــن آدم هــــــا.ســایــه ای از ســر دیــــوار گـــذشت،غمـــی افـــزود مـــرا بـــر غــــم هــــا.فکــــر تـــــاریـــکی و ایــــن ویـــــرانـیبــــــی خبــــر آمـــد تــــا بـــا دل مـــنقصــــه ها ســـــاز کنــــد پنهــــانــــی.نیــست رنـــگی کــه بـگویـــد بــا مــنانـدکی صبـــر ، سحـــر نــزدیک استهـــر دم ایــــن بانـــگ بــــر آرم از دل :وای ،ایــن شـب چقـدرتاریــک اسـت!خنــــده ای کـــو که بـــه دل انگیــــزم؟قطـــره ای کــو کـه بــه دریـــا ریـــــزم؟صخـــره ای کـــو کـه بـــــدان آویـــــزم؟مثل این است که شب نمناک است.دیگــران را هــم غــم هسـت بـه دل ،غم من ،لیـک ،غمـی غمنـاک است.בلـــَم گرفتــﮧ... نه سرو و نه باغ و نه چمن می خواهم
نه لاله نه گل نه نسترن می خواهم خواهم ز خدای خویش کنجی خلوت من باشم و آن کسی که من می خواهم . . . پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:, :: :: نويسنده : محمدرضا در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه برید.
در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون را نبوسید. در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نَگید. و خلاصه … در برابر کسی که نداره از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید روزهای بدی در زندگی انسان میرسد، که هیچ کس حتی از او نمی پرسد: «خوبی؟» برای چنین روز های بدی، نیاز به یگانه دلسوزی داری به شرطی که در روز های خوب فراموشش نکرده باشی و نامش چه زیباست «خدا» به درب بهشت نزدیک می شد به یکباره ایستاد و شروع کرد به گریه کردن فرشته ها و ملائک گرد او جمع شدند، به او گفتند: چه شده ای محبوب خــــــــدا ؟ چه شد ای والا ترین خلق خــــــــدا ؟ اینجا دگر نه اشکی است نه غم، نه اندوهی است نه زخم، اینگونه گریه کنی ما هم با تو خواهیم گریست برگشتو رو به عرش گفت خــــــــدایا فرشتگانت مرا بشارت می دهند اینجا دگر غم نیست، دگر اندوهی در دل راه ندارد، دگر صدای قلب شکسته در آسمان و عرشت نمی پیچد؟ دگر اشکی نیست، دگر .......... به یاد داری در کنج کلبه ی فقیرانه ام تنها تو با من بودی، تنها تو دوستم داشتی به یاد اشک های شبانه که با دست تو پاک می شد، به یاد داری تنها تو بودی که راز دلم را به او می گفتم به یاد داری چقدر سرت داد زدم، و تو مرا در آغوش گرفتی به یاد داری چقدر خطا کردم و تو همه را بخشیدی به یاد داری ای مهربان من؟ من بهشتت را نمی خواهم من فقط تو را می خواهم نان و پنیر سفره ی افطارم از شما آهنگ قلب بی رمق و هِق هق گلو ماه خدا رسید و مَهم پشت ابرها دوباره غربت و آن ماجرای دلتنگي چگونه سرکنم این روزها را بی او خدا کند که بیابم دوای دلتنگی میشه تنهایی بازی کرد
ســــخـــت اســـت وقتـــي از شـــدت بـــغـــض ؛ گـــلـــو درد بگـــيري و هـــمـــه بگـــويـــند لباس گرم بپوش!!! آتشی که نمى سوزاند “ابراهیم” را اي دل شيداي ما، گرم تمنّاي تو ولادت آقا امام زمان (عج) بر همه مبارک باد
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |