موضوع آزاد
اینجا من و شما آزادیم تا هر چی تو دلمونه بگیم.موضوع آزاده!
داریم کم کم به سال تحویل نزدیک می شویم این اوقات اوقات خوبیه واسه فکر کردن درباره سالی که گذشت فکر کنیم کارهایی که تو این سال کردیم چه بد و چه خوب البته من که بیشتر بدی کردم و کارهایی که می تونستیم انجام بدیم و ندادیم درباره ی کسانی که تو این سال از دستمون خوش حال شدن و یا ناراحت موقع سال تحویل هم پیشنهاد میکنم یه بار با نیت قرآن را باز کنید ببینید خدا تو سال جدید برای شما چی در نظر گرفته موقع سال تحویل برای همه دعا کنید و هر کس به شما بدی کرده ببخشید پیشاپیش سال نو را به شما تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی داشته باشید بزرگوار کسی است که در کیفر بدی نیکی کند. نادانی دردناک ترین دردهاست. هنگامی که هوس ها بر عقل چیره شوند، انسان به پرتگاه ها کشیده می شود. سه کار شرم برنمی دارد: خدمت به مهمان، برخاستن از جا در برابر معلم و گرفتن حق خود.
خدایا راهی نمیبینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست همین کافیست که تو راه را میبینی و من تو را . . .
می گن با هرکی دوست بشی، شکل و فرم اونو می گیری فکرشو بکن… اگه با خدا دوست بشی ، چه زیبا شکل می گیری . . .
خدایا هر روز کمی اندوه برام بفرست زیرا در اندوه است که تو یاد میشوی و در خوشی از یاد میروی پدر آمد از راه دست هایش خالی کودکان چشم به دستان پدر… سفره ی خالی را پدر از پنجره بیرون انداخت سفره ی قلبش را بار دیگر گسترد....! بچه ها آن شب هم مثل دیگر شبها یک شکم سیر محبت خوردند..... برای خانواده های فقیر دعا کنید
دلــگیـــر مباش . دلت کہ گیـر باشد ، رهـــــا نمے شوی ! خـداونـد ، بندگــان ِ خود را ، با آنچہ بہ آن « دل » بســته اند مے آزمــاید.
زندگی زندگي با همه ی وسعت خويش مسلک ساکت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست اضطراب وهوس وديدن و ناديدن نيست زندگي خوردن وخوابيدن نيست زندگي جنبش وجاري شدن است زندگي کوشش و راهي شدن است پرسید:کدام راه نزدیک تر است؟ گفتم:به کجا؟ گفت:به خلوتگه دوست گفتم: تو مگر فاصله ای می بینی بین ما و آن کس که دل ما همه منزلگه اوست
بزرگ که می شوی غافل از آنکه لبخندهایت را در آلبوم کودکیت جا گذاشته ای
یا صاحب الزمان زلفت اگر نبود نسيم سحر نبود
گمراه مي شديم نگاهت اگر نبود
مهر شما به داد تمناي ما رسيد ورنه پل صراط چنين بي خطر نبود
تعداد بي نظيري تان روي اين زمين
از چهارده نفر به خدا بيشتر نبود
پيراهن،اشتياق نسيمانه اي نداشت
تا چشم هاي حضرت يعقوب ، تر نبود
بي تو چه گويمت؟ كه در اين خاك ،سرزمين صدها درخت بود وليكن ثمر نبود
دلـم گـرفته است ...
در شهر بودم
گاهی دلت از سن و سالت می گیرد اين جشن ها براي تو تشكيل مي شود
اين اشك ها براي تو تنزيل مي شود
وقتي براي آمدنت گريه مي كنيم
چشمان ما به آينه تبديل مي شود
بوي خزان گرفته ي پاييز مي دهد
سالي كه بي نگاه تو تحويل مي شود ايمان ما كه اكثرا از ريشه ناقص است
با مقدم ظهور تو تكميل مي شود
تقويم را ورق بزن و انتخاب كن
اين جمعه ها براي تو تعطيل مي شود
اللهم عجل لولیک الفرج تمام راه ظهور تو با گنه بستم
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |