موضوع آزاد
اینجا من و شما آزادیم تا هر چی تو دلمونه بگیم.موضوع آزاده!
اي دل شيداي ما، گرم تمنّاي تو ولادت آقا امام زمان (عج) بر همه مبارک باد فردا اگه خدا بخواد راهی مشهدم اونجا به یاد همه هستم آموخته ام ... با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه. شنبه 25 خرداد 1392برچسب:شعر خیابان خواب ها, :: :: نويسنده : محمدرضا باز بوی باورم خاكستری ست ؛ آن که امروز را از دست میدهد ، فردا را نخواهد یافت هیچ روزی از امروز با ارزش تر نیست . . !
تا به گوش تو برسانند. مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتي قاصدکم. اما مگر تو نمي دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرند؟ اگر گناه وزن داشت؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد، خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند، و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم...
وقتی چشمام رو میبندم خواب یه ضریح میبینم آروم آروم میام اونجا گوشه ی صحنت میشینم
تو هم مثل من دلت براش تنگ شده
صبرم از کاسه دگر لبریز است اگر این جمعه “نیاید” چه کنم ؟ آنقدر من خجل از کار خودم اگر این جمعه “بیاید” چه کنم ؟
مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی تو شگفتی خلقتی تو لبریز عظمتی تو را دوست دارم و می ستایمت! دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت،رحمت و عزت می طلبم. صدایش را می شنوی؟ کودک درونم مرا فریاد می زند صدایش ناآشناست کودکی پاک با معصومیت های خالصانه معصوم در آغوشی مادرانه با لبخندی بی ریا و صادقانه با بغض ناگاه و بی اراده صدایش را می شنوی؟ آری کودک درون من است که بار دیگر مرا به کودکی دعوت می کند کاش جسم من بار دیگر پذیرای این کودک باشد کودکی که در آینه به غم های نشسته بر صورتم با تمسخر لبخند می زند گویا او نیز حقیقت تلخ مرا می داند و اکنون من و کودک درونم دست در دست با چمدانی پر از خاطره راه سفر می بندیم ...
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... کاش … کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوانستی بخوانی … اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود دل خوش کرده ام که سکوت کرده ام … سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست !!! دنیا را ببین … بچه بودیم از آسمان باران می آمد ، بزرگ شده ایم باران از چشمهایمان می آید … بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه می فهمیدند … بزرگ شده ایم ، درد دل را به صد زبان می گوییم ، اما هیچ کسی نمی فهمد …
خوشبختی هدیه ی همیشگی خداست فقط ما باید دستهایمان را برای گرفتن هدیه دراز کنیم . . .
خداوندا به من بیاموز، دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غم مرا نخوردند لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند و عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند . . . یک دو سه چهار می شمردم تک تک بی تاب پی تو می دویدم با شک حالا که بزرگتر شدم می فهمم تمرین جدایی است قایم باشک
آرزوی قشنگی ست؛ داشتن ردپای تو کنار ردپای من، بر دشت سپید پوشیده شده از برف؛ هنوز اما نه برف آمده و نه تو.... دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید:
معنی عشق چیست ؟؟
برادرش جواب داد:
عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو ، از كوله پشتی مدرسه ام بر میداری، و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم ...
در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد رنگها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نخورده به جا می ماند
اگر بفرمایید چرا به آن حضرت دسترسی نداریم، جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستند؟ او به همین از ما راضی است؛ زیرا «اورع الناس من تورّع عن المحرمات»؛ پرهیزکارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد، ترک واجبات و ارتکاب محرمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است. آیت الله بهجت
همیشه دعا کنید :
چشمانی داشته باشید که بهترین ها را در آدم ها ببیند قلبی،که خطاکار ترین ها را ببخشد ذهنی،که بدیها را فراموش کند و روحی که هیچگاه ، ایمانش به خدا را از دست ندهد . . .
افتادن و پرپر زدنم دست خودم نیست
شب تا به سحر سوختنم دست خودم نیست
آخر چه کنم لاغریِ زود رَسَم را
پیری و شکسته شدنم دست خودم نیست دستم دو سه ماه است نخورده است به کاری انگار کنار بدنم دست خودم نیست این موی سپید پسرم قلب مرا سوخت شرمندگیم از حسنم دست خودم نیست اَسما کمکم کرد که آرام بیفتم افتادن و برخاستنم دست خودم نیست هر بازدَمی باز کند زخم تنم را خونی شدن پیروهنم دست خودم نیست از درد شدید است مرا ضعف گرفته اینقدر عرق ریختنم دست خودم نیست از عاطفه ی مادریم خُرده مگیرید گریه به گلِ بی کفنم دست خودم نیست خدا تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمی شود تنها کسی است که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد و با پای شکسته هم می توان به سراغش رفت تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر بر می دارد و بیشتر میخرد او تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند و وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید او تنها سلطانی است که با بخشیدن آرام می گیرد نه با تنبیه . . . !!!
دانشجویی به استادش گفت:
استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم آن را عبادت نمی کنم. استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت : آیا مرا می بینی؟ دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم. استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت : تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید!
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
امام حسن مجتبی (ع) فرمود: حاج محمد اسماعیل دولابی
بیا که خسته اند جمعه های انتطارمان بیا که جمعه هم گذشت دیر شد قرارمان تمام روزنامه های شنبه تیتر می زنند تو آمدی و سبز شد ترنم بهارمان
(اللهم عجل لولیک الفرج) شبیه شمع چکیدن به تو نمی آید داریم کم کم به سال تحویل نزدیک می شویم این اوقات اوقات خوبیه واسه فکر کردن درباره سالی که گذشت فکر کنیم کارهایی که تو این سال کردیم چه بد و چه خوب البته من که بیشتر بدی کردم و کارهایی که می تونستیم انجام بدیم و ندادیم درباره ی کسانی که تو این سال از دستمون خوش حال شدن و یا ناراحت موقع سال تحویل هم پیشنهاد میکنم یه بار با نیت قرآن را باز کنید ببینید خدا تو سال جدید برای شما چی در نظر گرفته موقع سال تحویل برای همه دعا کنید و هر کس به شما بدی کرده ببخشید پیشاپیش سال نو را به شما تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی داشته باشید آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |